تبليغاتX
در قلب پاک او

در قلب پاک او

خدایا خداوندا

خدایا  :   به هر که دوست می داری بیاموز که :

عشق از زندگی کردن بهتر است

و به هر کسی که دوست تر می داری ؛ بچشان که :

دوست داشتن از عشق برتر

 

خدایا   : به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ ،

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ، حسرت

نخورم ؛ و مُردنی عطا کن بر بیهودگی اش  سوگوارنباشم  .

بگذار تا آنرا من ، خود ، انتخاب کنم ؛ اما آنچنان که تو دوست می داری

 

خدایا   : چگونه زیستن را تو به من بیاموز

چگونه مُردن را خود خواهم دانست

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 1:55  توسط  عاتکه و مهدی   | 

دلم می خواست.....

 

دلم می خواست:عشقم را نمی کشتند

صفای آرزويم را که چون خورشيد تابان بود می ديدند

چنين از شاخسار هستی ام آسان نمی چيدند

گل عشقی چنان شاداب را پرپر نمی کردند

به باد نامرادی ها نمی دادند

به صد ياری نمی خواندند

به صد خواری نمی راندند

چنين تنها به صحرای بی پايان اندوهم نمی بردند...

 

                                                                        فریدون مشیری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 12:28  توسط  عاتکه و مهدی   | 

سلام ستاره......

 

بعد از فعل دوست داشتن

کمک کردن زيباترين فعل جهان است

پس چرا کمکم نکردی

که دوستت داشته باشم ؟؟؟

                                                                       از: وبلاگ باران

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 11:21  توسط  عاتکه و مهدی   | 

قلب من ...

 

قلب من در شهر چشمان شما جا مانده است

قدر یک شب هم شده از او پرستاری کنید

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 18:52  توسط  عاتکه و مهدی   | 

چون درد در منی و.....

سلام دوستان....امروز اومدم آپدیت کنم.....با یک شعر زیبا...شعری که فکر می کنم شما هم از اون

خوشتون بیاد:

از من بریده ای و صدایم نمیکنی....

چون درد در منی و رهایم نمی کنی....

"گم گشته ام میان تماشای چشم تو"

از این جنون تلخ ..جدایم نمی کنی....

هر شب چو باد میوزم از داغ یاد تو....

آخر چرا؟ چه شد که دعایم نمی کنی؟

امشب میان کوچه تو را جار می زنم....

اما تو باز رو به صدایم نمی کنی...!!!

                                                      شعر از: معصومه سادات شاکری

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:31  توسط   | 

چشم ... تو ...

چشم زيباست اگرپرازاشك باشد

اشك زيباست اگربراي عشق باشد

عشق زيباست اگربراي توباشد

توزيباهستي اگربراي من باشي

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 16:35  توسط  عاتکه و مهدی   | 

آموخته ام ...

آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام ... که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا  رفتن از کوه هستید
آموخته ام ... که کوتاهترین زمانی که  مجبور به کار هستیم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهیم 

شما چه آموخته اید؟؟؟!

 

تقدیم به دوست خوبم 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 15:39  توسط  عاتکه و مهدی   | 

دریغا ...

                     

     دریغا مرگ دلم را کسی نمی فهمد

 

غمی است تازه که دردا کسی نمی فهمد.

   

میان این همه شاعر که غرق اوهام اند

  

  زبان روشن و گویا کس نمی فهمد.

  

  منی که ساده سرودم غزل ز دلتنگی

   

  چرا هنوز شگفتا کسی نمی فهمد.

 

 

دریغا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 2:9  توسط  عاتکه و مهدی   | 

من همیشه

من هميشه ترا مي ستودم
من هميشه بهار را در چشمان تو مي ديدم
من هميشه از دوريت رنج مي بردم
من هميشه در کنارت دنيا را زيبا مي ديدم
من هميشه محو تماشاي نگاهت بودم
من هميشه مشتاق شنيدن صدايت بودم
من هميشه ، همه جا فقط ترا مي ديدم
من هميشه در التهاب ديدارت مي سوختم
من هميشه برايت بهترين ترانه ها را مي سرودم
افسوس که تو هميشه با همه اينها بيگانه بودي

تقدیم به دوست عزیزم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 1:35  توسط  عاتکه و مهدی   | 

اي واي اگر صياد من ... غافل شود از ياد من ... قدرم نداند
فرياد اگر از كوي خود ... وز رشته گيسوي خود ... بازم رهاند

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 16:25  توسط  عاتکه و مهدی   |