تبليغاتX
در قلب پاک او

در قلب پاک او

دنیای کوچک....

سلام دوستان....

چند وقت پیش این شعر رو تو یکی از وبلاگها خوندم....نمی دونم مال کیه....اما به نظرم قشنگ اومد....معنای قشنگی هم داره.....امیدوارم خوشتون بیاد.....

                   شعر امروز:                                                           


وقتي سيم حکم کند و

زر خدا شود !

وقتي دروغ داور هر ماجرا شود ...

وقتي هواي تنفس

سرپوش مرگ صداها.... صدا شود

بگذار در بزرگي اين منجلاب ياس...

دنياي من به کوچکي

                       " انزوا" شود .....!
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 15:21  توسط  عاتکه و مهدی   | 

شکسته های قیمتی

 

 

چند روز پیش یه جمله ای خواندم که خیلی برام جالب بود و آن این که هر چی سالمتر باشه قیمتی تر است إلا

 

دل که شکسته اشهر چه این شکستگی بیشتر ، بهایش افزون تر .

 

پیش خودم گفتم : مگر نه این که اشک گویا ترین دلیل شکستگی است پس چرا گاهی هر چقدر می خواهی که

 

این دانه های مروارید را راهی صورتت کنی ، نمی توانی ؟

 

یک حدیث از امیر المومنین ( ع ) می گوید : (( اشک ها نمی خشکد مگر به خاطر سختی دل ها و دل ها

 

سخت و سنگین نمی شوند مگر به خاطر فزونی گناه )) واقعاً وقتی دلی که حجاب های رنگارنگ تیره و تارش

 

کرده و میزبان هر مهمان ناخوانده ای است و هر تازه واردی را بدون هیچ کنترل و بازرسی به خودش راه

 

می ده واز کانال چشم و گوش هر نوع دیدنی وشنیدنی به راحتی به درونش راه پیدا می کنه ؛ چطور می تواند

 

گوهرشکسته دلی روزیش شود .

 

از رسول اکرم ( ص ) نقل شده است که :  (( دل مانند پادشاهی است که لشگریانی دارد ، اگر پادشاه صالح

 

باشد سربازانش هم صالح می شوند واگر فرمانروا خراب باشد ، سپاهیانش هم فاسد می شوند )).

 

پس باید بیشتر مواظب دلهامون باشیم ؛ مواظب این ظرف های الهی ، ویادمان نرود که قلب حرم خداست و

 

خدا خودش گفت که من نزدیک شکسته دلانم . 

 

                            

ساقه ای بودم پیچیده بر آن قامت مهر،

ناتوان،نازک،ترد

تند بادی برخاست

تکیه گاهم افتاد

برگ هایم پژمرد

روزها طی شد از تنهایی مالامال

شب،همه غربت و تاریکی و غم بود و خیال

همه شب چهره ی لرزان تو بود

کز فراسوی سپهر

گرم می آمد در آینه ی اشک فرود

تو گذشتی و شب وروز گذشت

آن زمان ها

به امیدی که تو برخواهی گشت

پای هر پنجره مات

می نشستم به تماشا تنها

دور تا دورترین جاها می رفت نگاه

بازمی گشتم تنها هیهات

چشم ها دوخته ام بر درو دیوار هنوز

به نشیب آمدم اینک ز فراز

به تو نزدیک ترم می دانم

یک دو روزی دیگر

از همین شاخه ی لرزان حیات

پر کشان سوی تو می آیم باز

دوستت دارم

                       بسیار

                                     هنوز...!

تقدیم به کسی که خودش می دونه

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 15:27  توسط  عاتکه و مهدی   | 

سلام دوستان....آقا امروز اومدم آپدیت کنم.....چون این مهدی منو بدجور تهدید کرده......گفت یا آپدیت می کنی یا من می دونم و تو......

آقا ما هرچی سرتق بازی در آواردیم که الان موقع امتحاناست وبیخیال و خلاصه ..نشد.....که نشد...

راستش امروز خودم هم دلم براتون تنگ شده بود.....گفتم بیام و با یه متن زیبا به روز کنم:

هر وقت که بارون اومد.....به زیر آسمون برو....و قطره ها رو بگیر.....

هر چند تا قطره ای که گرفتی تو من رو دوست داری......

و هر چند تا که نتونستی بگیریش.....من تو رو......دوست دارم....!

دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 11:13  توسط  عاتکه و مهدی   | 

گفتم

       

       گفتم تو فرهاد منی گفتی تو شیرینی مگر   

گفتم خرابت می شوم گفتی تو آبادی مگر 

گفتم ندادی دل به من گفتی تو جان دادی مگر 

گفتم زکویت می روم گفتی تو آزادی مگر   

گفتم فراموشم نکن گفتی تو در یادی مگر 

گفتم خموشم سالهاست گفتی تو فریادی مگر 

گفتم که این شعرم بخوان گفتی که الا فم مگر 

گفتم که مجنونم باش گفتی تو لیلائی مگر 

         گفتم که نفرینت کنم گفتی که عاشقی مگر

                                  

در این دیار خسته کش دیگر بریده نفسم

                             هر چه تلاش می کنم به آرامش نمیرسم

در این دیار خسته کش وجود من بیهوده شد

                                ارثیه های عاطفی اینجا از من ربوده شد

        

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 19:54  توسط  عاتکه و مهدی   |