تبليغاتX
در قلب پاک او

در قلب پاک او

اينم واسه تو آخه بهاره

 
سلام دوستان ...
 
 
چي شده؟ چرا اين جوري نگاهم مي كني؟
آهان... توي دلت مثل اين كه كسي داره رخت مي شوره مگه نه؟
يكي مثل اين كه داره دلت را مي چلونه مثل وقتي كه مادرت روپوشت را مي شست و آب مي كشيد و مي چلوند...آره مگه نه؟
خب بشين رو فرش گريه كن نترس بذار صداي هق هقت را همه عالم
بشنوند مگه چي ميشه؟ دنيا كه به آخر نمي رسه
بذار اشگهات بريزند رو گلهاي دامنت سبز بشوند گل بدهند بذار اشگهات بريزند روي
گل هاي قالي شكوفه كنند بوي گل ها در اطاق اشباع بشه وقتي پنجره را باز مي كني
همسايه ها بگويند «واي چه بويي» ميدونم دلت مي خواد خودت هم مثل دلت مچاله بشي گوشه اطاق روي تختت هنوز نمي دوني توي سينه ات چه خبر شده
نگران نباش مي فهمي دير نميشه بزوديِ زود...هوس كردي بري بيرون بري توي يك كوچه باريك و طولاني . گيسهايت را پريشون كني روي شانه صورتت را بگيري سمت ابرهاي گريون . زبانت را بياري بيرون مزه بارون را بچشي ميدونم مزه بارن تو را آسموني خواهد كرد آسموني آبي و پاك...اما مواظب باش توي هيچ كوچه بن بستي نرو
برو توي اون كوچه هايي كه روي ديوار خونه هاش پيچ امين والدوله هست
برو زير يكي از اون ها بپر بالا يك دسته گل امين والدوله بچين
اگر زن صاحب خانه آمد بيرون و پرسيد چرا ياس ها را كندي؟
دست كن تو جيب مانتو شكلاتي را كه از كمد مهمانخانه برداشتي
را تعارف كن لبخند بزن بگو «آخه بهاره خانوم بفرماييد دهنتون را شيرين كنيد
بهارتون مبارك»
بعد بشين كنار درب باز خانه گلهاي ياس را از كف دستهات بو كن به حياط خانه نگاه كن
بچه دوساله اي توي باغچه تاتي تاتي مي كند گلهاي باغچه را پر پر مي كند قهقهه مي زند زن صاحب خانه مي رود داخل با يك مشت آجيل بيرون
ميايد ميريزد توي جيب مانتو ات مي خندد دستي به گيسوان خيس ات
مي كشد ومي گويد بهار تو هم مبارك دختر حالا ديگه گريه نكن بهاره بذار ابرها گريه كنند . كوچه را تا انتها برو بن بست نيست رو به «او» باز مي شود مثل هميشه
خب كجا بوديم آره هنوز داره يكي دلت را مچاله مي كنه نه...نه
مي خواي چيكار كني؟ خودت را دار بزني؟
نه از «او» ياد بگير الان او هم بفكر افتاده كه خودش را به صليب بكشه بلند شو توي آينه بخودت به صورتت نگاه كن سفيدي چشمهات سرخ شدند از گريه عيبي نداره به ابروهاي كمونيت نگاه كن با يك بيني كوچك و زيبا
حالا فهميدي ابرو ها و بيني درست مثل صليب صليبي كه مسيح را به آن آويختند ولي نفهميدند كه خدا را نمي توان به صليب كشيد .
حالا او هم دلش مي خواهد خودش را در آن ابروها و بيني زيباي تو به صليب بكشد . برو...برو جلوي آينه گيسوانت را شانه بزن
از باغچه حياط دو شاخه گل محمدي بچين به دو طرف گيسوانت وصل كن
حالا ديدي چه خوشگل شدي؟ برو كنار پنجره...پنجره را باز كن به كوچه نگاه كن سرت را بيرون كن فرياد بزن «آهاي يكي داره دل مرا مي چلونه»
«يكي داره دل مرا مچاله مي كنه...آهاي جماعت دلم شكسته
خورد شده...»
يه كم راحت شدي حالا منتظر باش يكي مياد توي اون دل شكسته ات خونه
كنه.... بهار كه مياد هميشه بدنبال يك دل شكسته مي گرده
حالا نوبت توست...آماده باش مي شينه توي اون دل شكسته تو
فرياد مي زنه «آهاي بياييد.» فرشته ها مي آيند سجده مي كنند با صداي بلند
مي گويند « اول و آخر يار.»تو هم تكرار كن آره «اول و آخر يار.» خودشه
اوني كه داره دلت را مچاله مي كنه خودشه «عشق» مباركت باشه
با بهار اومده پذيرايش باش .      
 
چرا؟
مگر نبايد مي گفتم
اگر خواستي بباري
تلنگري به اين پنجره بزن
مي خواهم تو بباري و من
خيسِ ملكوت شوم
 
اين روياي شاعرانه نيست
تو گريه مي كني و فرشته ها
ستاره جمع مي كنند ومي پاشند
به آسمان
تو رو مي كني به اين افتاده كه
بر خيز عاشق باش
حضرت عشق مرا شاعر مي نامد
چرا؟
مگر نبايد مي گفتم
هر وقت خواستي بيايي
بگو قلم بردارم
تا سوگندت
              فراموش نشود
 
 
تا بعد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 14:5  توسط  عاتکه و مهدی   | 

من آن گلبرگ مغرورم، که می میرم ز بی آبى، ولی با خفت و خارى پى شبنم نمی گردم!

 
فقط خانمها بخوانند
به مردان قدرت دهيد ، تا صميميت فوران كند . مرد موجودي عاشق قدرت است . مرد از اينككه قدرتمند باشد حظ ميكند . در آشمان اوج ميگيرد و شما را نيز همراه خود بالا ميبرد. از اينكه توانا باشد يا احساس توانايي كند لذت ميبرد. تا وقتي كه مشغول كشتن اين احساس در مردان هستيد بدانيد كه تنها ميتوانيد خواب خوشبختي را ببينيد. اگر قدرت مرد را ناديده بگيريد يا از آن انتقاذ كنيد بدانيد كه ديگر پري روياهايش نخواهيد بود.او دنبال كسي است كه به قدرتهايش ايمان داشته باشد. و حتي ضعفهايش را در جهت تقويت تواناييهايش مثبت جلوه دهد.پس بدانيد كه:
1-   اگر خودتان داراي درآمد هستيد ،هرگز درآمد و پولتان را به رخ همسرتان نكشيد.حتي اگر درامد بيشتري داريدهرگز به روي خودتان هم نياوريد.بگذاريد همسرتان فكر كند كه همه چيز در  دست اوست.و اداره امور خانه به دست قدرتنمد او اداره ميشود.
2-   مطلقا او را با كسي مقايسه نكنيد.شوهر خواهرم دو تا خانه داردفلاني اينقدر درامد دارد و تو مثل گداها هستي.اگر واقعا به بهبود اوضاع مالي فكر ميكنيد او را براي تلاش بيشتر تشويق كنيد.انتقاد دشمن صميميت است.
3-   تو بي عرضه اي ، فاتحه  خواندن بر صميميت است. تو بي عرضه اي يعني فرو ريختن مرد. يعني به دست خود خانه را خراب كردن. هر مفهوم  مشابه " تو بي عرضهاي " فاتحه اي بر صميميت و عشق متقابل مرد است.
4-   شوهر خود را حلال مشكلات بدانيد. مشكل را به او بگوييد و از او بخواهيد آن را حل كند.و تاييد كنيد كه تنها او قادر به حل اين مسئله است.
5-   به مردان اندرز ندهيد.مردان دوست دارند كه مشكلات را به تنهايي  حل كنند.و اگر به شما چيزي نميگوينديعني به تنهايي قادر است موضوع را حل كند.و در صورت لزوم با شما در ميان ميگذارند.با نصيحت نكردن زندگي خود را عاشقانه كنيد.
6-  سكوت مردان را نشكنيداين اشتباه خانمهاست كه وقتي مرد ساكت است مدام به سمت آنها ميروند و با آنها حرف ميزنند.اگر او ساكت است به سكوت نيازمند است.و احترام به اين سكوت يعني صميميت بيشتر. سكوت طولاني در زنان ممكن است به معني آزرده خاطر بودن باشد اما در مردها اين طور نيست.
7-   به مردان فضا بدهيد گاهي او را رها كنيدتا با خود خلوت كندبا دوستان به ورزش برود و به خانواده خود تنها سر بزند.مدام دنبال او نباشد. فضاي رها شدن! اين چيزي است كه مردان گاهي به آن نياز دارند. اگر به انها اين فضا را هديه بدهيد. انها نيز به شما عشق ميورزند.
8-   مرد دوست دارد كه از او قدر داني شود. تشكر به مرد قدرت پرواز ميدهد.از هر كار كوچكي كه براي شما انجام ميدهدتشكر و قدر داني كنيد.تا او نيز بي حساب به شما عشق بورزد.
9-   مرد بايد تاييد شود.تواناييهاي مرد را تاييد كنيدو تاكيد كنيد او صاحب بهترين تواناييها و شايسته ترين همسر( شوهر) است.
10-    بايد مورد اطمينان باشد. به او اعتماد كنيدبا اطمينان خاط از اينكه او ميتواند ، شما ميتوانيد به راحتي بسياري از كارها را به بسپاريد.
11-    مردها را تشويق كنيدمرد عاشق تشويق است.كف زدن ها را فراموش نميكند.. مرد،  افرين شما را تا عمر دارد  به خاطر ميسپارد.
 
نکاتی که در بالا ذکر شد شاید در نگاه اول بسیار ساده و سطحی و بی اهمیت جلوه کند ولی باور کنید که با رعایت همین نکات ساده ( و البته بی هزینه ) بسیاری از مشکلات مربوط به نبود صمیمیت بین همسران حل میشود.
 
 موارد بالا برای خانمها است  . به همین  صورت نکاتی هم وجود دارد که اقايان  باید رعایت کنند  که با رعایت انها از سوی اقايان  و رعایت نکات بالا از سوی خانمها  قطعا" صمیمیت در زندگی پر رنگ تر خواهد شد .آری صمیمیتی که  اگر در خانه حاکم باشد همه مشکلات  کم رنگ میشوند و حاضر نخواهید بود که انرا با دنیا عوض کنید.
مگر ما از زندگی چیزی جز صمیمیت و یکدلی و فضایی با عشق و محبت میخواهیم؟ مگر نه اینست که حتی ان کسی که بدنبال کسب ثروت است هدفش رسیدن به آرامش  است؟
 
 
فقط آقایان بخوانند:
نکاتی که در زیر میخوانید نکاتی بسیار ساده و سطحی هستند که اثر بسیار زیادی در ایجاد صمیمیت بین زن و مرد و در نهایت ارامش روحی دارد. از شما خواننده گرامی خواهش میکنم که قبل از اینکه قضاوت کنید این متن را تا اخر بخوانید :
 
زنها را درک کنید تا صمیمیت زیاد شود.تنها حسی که این موجود آسمانی را هراسان میکند . عدم درک متقابل از سوی همسرش میباشد.همانقدر که مردان از عدم شایستگی میهراسند.زنان از اینکه احساسات و عواطفشان درک نشود بیمناکند.
اگر میخواهید مردی نمونه باشید باید بدانید که:
1-   زنان باید درک شوند.نیازها و عواطف و حضور او را درک کنید.شما باید شادی و ناراحتی و سر زندگی و کسالت و همه حالات او را درک کنید .
2-   زن با صحبت کردن آرام میشود.همین که شروع به تعریف کردن میکند انگار که مسایلش به بهترین صورت حل میشود.هرگز او را از تعریف کردن و صحبت کردن باز ندارید.
3-   گوش کنید. فراوان و فراوان به حرفهایش گوش کنید. وانمود نکنید که دارید به حرف هایش گوش میکنید بلکه واقعا به  حرفهای او دقت کنید.گوش کردن به صحبتهای زن بذر صمیمیت را در دل شکننده او میکارد.هنگامیکه صحبت میکند صمیمانه و با مهر و محبت نگاهش کنید و به حرفهایش دقت کنید.
4-   راه حل ندهید.سریع پیشنهاد و راه حل ندهید.زن نمیگوید که شما مشکل را حل کنید.او میگوید چون فقط میخواهد که گفته شود.و نه اینکه به سرعت مسئله حل شود.اگر میگوید سرم درد میکند نگویید برو دکتر.بگذارید به صحبتش ادامه دهد.
5-   زن به توجه شما نیاز دارد .به او توجه کنید.به نیازهایش . به لباسهایش. به صورتش. به آرایش جدیدش.به ....به فعالیتهای روزانه اش و به صبوری و اخلاق نیکویش. به تبسم و اخم او به همه چیز ...
6-   به مهمانی که میروید بین مردم غرق نشوید و هر از گاهی به دنبال او نیز بگردید . هم توجه کنید و هم به او فضا بدهید.او کفشی جدید خریده و از شما نظر میخواهد شما به او میگویید کفش خوبی است . او میداند که کفش خوبی خریده او میخواهد بشنود که " فوق العاده است"
7-   زن مرد را مقتدر دوست دارد .مرد نباید ابراز ضعف نماید حتی اگر ضعیف باشد.دست کم نشان دهید که مقتدر هستید.با شخصیت و محترم باشید.ورزش کنید و خرابی های خانه را به سرعت اصلاح کنید.مسوولیت پذیر باشید.
8-   زن دوست دارد که به او احترام بگذارید.به او احترام بگذارید.تنها خدا میداند که احترام گذاشتن به او چقدر برایش لذتبخش است. مرد و زن در جلوی در ایستاده است . زن واقعا" لذت میبرد اگر شما به او بگویید اول شما بفرمایید. آری به همین سادگی . هرگز زن را در برابر دیگران سرزنش نکنید حتی اگر اشتباه مسلمی مرتکب شده باشد.
9-   زن به اعتبار نیاز دارد.زن را یکی از معتبرترین  فرد خانواده معرفی کنید.البته بدون لطمه زدن به شخصیت خودتان.
10-                      به همسرتان قوت قلب بدهید.به او اطمینان دهید که دوستش دارید.به زبان بیاورید و بگویید دوستت دارم . عزیزم دوستت دارم. اری همین جمله را به زبان بیاورید . نگویید این کلمه لوس است.به او بگویید خانه بدون او روح ندارد. این جملات به زن قوت قلب میدهد که او  در کانون عشق و محبت همسرش واقع شده است.
 
 
 
چند نکته به اقایان  برای حمایت عاطفی از همسرانشان
اگر میخواهید که همسرتان همواره زنی با طراوت و سرزنده و مادری سنجیده و مهربان برای فرزندتان باشد تصور نکنید که مجبورید بهای سنگینی برای حصول به این نتیجه بپردازید.فقط کافیست دقایقی را دقیقا" به حرفهای او گوش دهید.
1-   وقتی احساس میکنید  همسرتان ناراحت است منتظر حرف زدن او نمانید.اگر شما آغاز گر صحبت باشید 50 درصد ناراحتی اش را از بین برده اید.نگذارید سکوت طرفین فضای سنگینی بر خانه حاکم کند
2-   وقتی به او اجازه صحبت میدهید بدانید ناراحت شدن از اینکه او چرا ناراحت است کمکی به حل مسئله نمیکند.
3-   از قطع کردن صحبت او جلوگیری نکنید
4-   وقتی نمیدانید چه بگویید حرفی نزنید.اگر نمیتوانید حرف مثبتی بزنید و اگر به هر دلیلی نمیتوانید جانب احتیاط را نگه دارید بهتر است ساکت بمانید
5-   اگر همسرتان قصد صحبت نداشت با طرح سوال او را به صحبت وادار نمایید.
6-   احساسات او را اصلاح نکنکید . و در مقام داوری بر نیایید
7-   تا حد امکان ارامش خود را حفظ کنید .واکنش نشان ندهید. چرا که اگر برای لحظه ای کنترل خود را از دست بدهید قطعا" شما بازنده خواهید بود و البته پشیمان!
 
 
نکاتی که در بالا ذکر شد شاید در نگاه اول بسیار ساده و سطحی و بی اهمیت جلوه کند ولی باور کنید که با رعایت همین نکات ساده ( و البته بی هزینه ) بسیاری از مشکلات مربوط به نبود صمیمیت بین همسران حل میشود.
 
 موارد بالا برای آقایان است  . به همین  صورت نکاتی هم وجود دارد که خانمها باید رعایت کنند  که به رعایت انها از سوی خانمها و رعایت نکات بالا از سوی آقایان قطعا" صمیمیت در زندگی پر رنگ تر خواهد شد .آری صمیمیتی که  اگر در خانه حاکم باشد همه مشکلات  کم رنگ میشوند و حاضر نخواهید بود که انرا با دنیا عوض کنید.
مگر ما از زندگی چیزی جز صمیمیت و یکدلی و فضایی با عشق و محبت میخواهیم؟ مگر نه اینست که حتی ان کسی که بدنبال کسب ثروت است هدفش رسیدن به آرامش  است؟
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 15:17  توسط  عاتکه و مهدی   | 

يک عاشقانه دردناک

 

سلام دوستان ....

 

شکستي و سوزاندي و رفتي....خاموش ماندم
خنديدي و اشکهايم را نديدي و نيش زبان زدي ....خاموش ماندم
با بي تفاوتيهايت مرا آتش کشيدي و با هر نفس مرا به مرگ نزديک کردي.....خاموش ماندم
ولي اينبار ديگر ميخواهم فرياد بزنم زخم نبودنت را .ميخواهم حس بي تو بودن را از دل پوسيده ام خط بزنم تا اين ثانيه هيچ نگفتم ولي از اين به بعد غم هايم را با ناله زمزمه ميکنم
حالا که تو دريک قدمي مرگ ايستاده اي چگونه ساکت بمانم و غم از دست دادن تو را بر شانه هاي کوچک خود تحمل کنم و من بر قله بلند بد بختيها مي ايستم و به گذشته هاي خوبم با تو ميانديشم که چگونه بر بال ابرها مينشستيم و رها از هر نگاهي خاطره هاي خوب يکديگر را با هم قسمت ميکرديم
آري به ياد داري روز اول را؟همه چيز با يک خنده آغاز شد و با همان خنده به پايان رسيد که مرا به آتش کشيد ولي تو هميشه نميخنديدي بر عکس من .گويا لبخندهاي تو را هم از لبانت دزديده بودم و ميخواستم يک نفس نماند که غم بر دشت آرزوهامان بتابد...ولي تو هميشه غمگين بودي و در پاسخ نگاههاي بي صبرانه و کودکانه ام لبهايت را جمع ميکردي و بر گونه ام بوسه ميزدي و من آرام ميشدم و حالا دليل اينهمه غم تو را فهميدم يادم ميايد دستانت را بر موهايم مي کشيدي و لذت را با اطمينان حس ميکردم ناگهان بر افروخته شدي و از من فاصله گرفتي اشک در نگاهت لرزيد و مرا با خود برد و پريشان گفتي اگر ما جدا شويم چه ميشود...؟باز در خود فرو رفتي ...با حالتي بچه گانه پايم را بر زمين کوبيدم و گريه اي سر دادم که گوشهايت را گرفتي و من فرياد زدم نه..و تو با همان غم هميشگي که در چشمانت موج ميزد دستم را گرفتي و مرا آرام نمودي و آخرين حرفت را زمزمه کردي :گاهي از تقدير نميشود گريخت کودکم :
آه...آخرين حرفت بود و تو رفتي آرام و نجيب همانطور که قدم بر دلم نهاده بودي ..بيصدا  رفتي
اي زندگي نکبت بار امروز که سر انگشت بيروحم را بر شيشه سرد اتاق ميکشم و بر کليدهاي کيبورد پنجه ميسايم دومين سال است که تو نيستي ولي من همچنان نفس ميکشم و هنوز نمرده ام تو ميدانستي عمرت قد گلهاي سرخ است و زود ميروي و من نفهميدم
چهره ات را از ياد نميبرم وقتي که جسم بي جانت بر من لبخند ميزد ولي چشمانت همان غم را  داشت دست بر صورتت کشيدم آرام بودي و صبورانه مرا مينگريستي دردهايم همه سر از گور بر آوردند و کنارت آرام دراز کشيدم نميدانم چقدر طول کشيد ولي باز هم من بودم و تو
باز هم آرامش را از تو ميربودم و چشمانت را پر هوس ميديدم ولي اينبار جسمي بي جان در کنارم نفس کشيدن را از ياد برده بود و مرا با خود بردند به يک جا که فقط غبار بود و خاک و اشک و ناله ....با تو خداحافظي نکردم ولي تو لبخند زدي و برايم آرزوي خوشبختي کردي وقتي خاک سرد تو را در آغوش کشيد تازه فهميدم که تو مرا تنها گذاشته اي و ديگر بر نميگردي به کنارم و به ياد دارم آن روز تا ساعتها بر مزار خاطره هايم اشک ريختم ....از اشکهايم خاک هم گل شد و تو نيامدي و نيامدي و نيامدي
دومين سال آرامشت را به تو تبريک ميگويم...کاش من هم زودتر آرامش بگيرم
هنوز هم صدايت را ميشنوم که زمزمه ميکني
گاهي از تقدير نميشود گريخت کودکم

 

تا بعد ...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 10:7  توسط  عاتکه و مهدی   | 

قانون عمل و عکس العمل

 

سلام دوستان ...

 

پدر وپسری در کوه قدم می زدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد وبه زمین افتاد

 

وداد کشید :  ((آ آ آ آ ی ی ی  )) !! صدایی از دور دست آمد : (( آ آ آ آ ی ی ی )) !! پسر با

 

کنجکاوی فریاد زد : (( که هستی ؟ ))  

 

 

پاسخ شنید : (( که هستی ؟ )) پسر خشمگین شد وفریاد زد : (( ترسو ! ))  باز پاسخ شنید

 

 

: (( ترسو ! )) پسر با تعجب از پدر پرسید چه خبر است ؟ پدر لبخندی زد و گفت : ((پسرم

 

! توجه کن ))  و بعد با صدای بلند فریاد زد : (( تو یک قهرمان هستی ! )) صدا پاسخ داد :

 

(( تو یک قهرمان هستی )) پسر باز بیشتر تعجب کرد . پدرش توضیح داد (( مردم

 

 

می گویند این انعکاس کوه است ولی در حقیقت انعکاس زندگی است . هر چیزی  که

 

بگویی یا انجام دهی ، زندگی عیناً به تو جواب می دهد . اگر عشق را بخواهی ، عشق

 

بیشتری در قلب توبه وجود می آید و اگر دنبال موفقیت باشی آن را حتماً به دست خواهی

 

آورد . هر چیزی  را که بخواهی و هر گونه که به دنیا و آدم ها نگاه کنی ، زندگی همان را به

 

تو خواهد داد . ))

 

 

خدا نگهدار

 

هميشه با كسي دوست شو كه دلش بزرگ باشه
                              تا تو
براي اينكه تو قلبش جا بشي خودتو كوچيك نكن

 

 

مرسي  قربون همتون

فعلاً

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 16:55  توسط  عاتکه و مهدی   |